بسیاری از تصمیمهای اشتباه کسبوکارها به دلیل نبود اطلاعات نیست؛ بلکه به دلیل استفاده نادرست از اطلاعات موجود اتفاق میافتد.
مدیریت یک کسبوکار بدون اطلاعات مناسب میتواند شبیه رانندگی در جادهای ناشناخته بدون نقشه باشد. اما حتی وجود داده نیز تضمین نمیکند که تصمیمها درست باشند.
۱. تصمیمگیری صرفاً بر اساس حدس
تجربه مدیر ارزشمند است، اما بهتر است در کنار اطلاعات واقعی قرار گیرد.
۲. نگهداری اطلاعات در فایلهای پراکنده
وقتی اطلاعات در فایلها و سیستمهای مختلف قرار داشته باشد، تهیه یک تصویر واحد از وضعیت کسبوکار دشوار میشود.
۳. تمرکز روی حجم زیاد اطلاعات
داده بیشتر همیشه به معنی تصمیم بهتر نیست. مدیر به شاخصهای مرتبط و قابل تفسیر نیاز دارد.
۴. گزارشگیری بدون هدف
گزارشی که مشخص نیست قرار است چه تصمیمی را پشتیبانی کند، ارزش مدیریتی محدودی دارد.
۵. بیتوجهی به روندها
یک عدد به تنهایی اطلاعات محدودی دارد. مقایسه عملکرد در طول زمان میتواند تغییرات مهم را آشکار کند.
۶. نبود تعریف مشترک از شاخصها
اگر دو واحد سازمانی تعریف متفاوتی از شاخصهای مهم داشته باشند، گزارشها قابل مقایسه نخواهند بود.
۷. استفاده از ابزار قبل از مشخص شدن مسئله
انتخاب ابزار باید نتیجه نیاز کسبوکار باشد، نه نقطه شروع پروژه.